شمس الدين حافظ

35

ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )

حواس ديگران ، دريافت شود ، امرى است نهانى و لطيفه‌ايست نهفته در درون هر پديدار . حافظ ، مبلّغ گريه و حزن نيست ، اصولا او مخالف گريه است زيرا مىداند زندگى سراسر ، رنج و درد است . گاهى زندگى عين گريه است ، او به خوبى مىداند كه گريه اعضا و اجزاى بدن را سخت متأثر و دردمند مىسازد ، پس شادى و خنده و تبسم را داروى شفابخش هر درى مىداند او شادى را عاملى براى جلوگيرى از لخته خون و سكته‌هاى قلبى و مغزى تا استرس و افسردگى حتى دل‌مردگى مىداند . او عارف است ، معناى شادى و سرزندگى را با حركت در جاده انديشه‌هاى عرفانى مشاهده مىكند ، او مفهوم ( مى ) را به عنوان نمادى از اين شادى و راز زندگى مىشناسد و در آن تحول ايجاد مىكند و از « مى » كه عامل مستى ظاهرى است ، چنان مفهومى مىسازد كه هركس شيفتهء نوشيدن آن مىشود و از همين شادى برخاسته از انبساط روح است كه علاوه بر غزليات ساقىنامه را مىسرايد تا كار خود را در اين زمينه تكميل كند ، انگار سراينده دوست دارد وجه و حال روحانى خود را پس از مرگ جسمانى نيز در خويش ماندگار ببيند ، به ويژه اگر آن را در خلال ساقىنامهء صوفيانهء حافظ از نظر بگذرانيم . مريزيد بر گور من ، جز شراب * مىآريد در ماتمم جز رباب و ليكن به شرطى كه در مرگ من * ننالد به جز مطرب و چنگ‌زن حافظ ، انسان را به شاد زيستن و شيفتگى ظاهر و باطن فرامىخواند ، او ، بارها ، تعلق خاطر خود را به شادى و خوشى با ما در ميان مىگذارد ، تا آنجا كه مىتوان در ديوان او ، به چشم شادىنامه نگريست ، او براى شادى اهميت زيادى قائل است به‌طورىكه براى درك لذت غم دوست مىگويد بايد دلى شاد و اميدوار داشت . چون غمت را نتوان يافت مگر در دل شاد * ما به اميد غمت ، خاطر شادى طلبيم ميل به شاد زيستن در حافظ چندان ژرف و دامنه‌دار است كه همه مسايل ديگر را تحت الشعاع خود قرار داده و همين باعث مىشود تا گاهگاهى ظاهر كلام او با باورهاى دينى منافات پيدا كند و كسانى را به ستيزه و عناد با او بكشاند . در سوگنامهء دختر رز حافظ ، شادى موج مىزند و طبق‌طبق دسته‌هاى گل شادى ، تقديم خواننده مىشود ، شادى براى حافظ امرى سرشتى و جبلى و ذاتى است و او اين شادى را نه تنها در اندرون خود ، احساس مىكند بلكه جنجال و هواى طبيعت را نيز مساعد شادخوارى و شادكامى آدميان مىبيند . مرغان باغ ، قافيه‌سنج‌اند و بذله‌گو * تا خواجه مىخورد به غزلهاى پهلوى با اين تعابير كوتاه و موجز ، نقش حافظ و علت ماندگارى او به خوبى روشن مىشود كه چگونه حافظ از قرن هشتم تا به امروز سينه‌به‌سينه ، نسل به نسل ، در هر خانه‌اى جاى خوش كرده است ، با اينكه جسم خاكى او بيش از ششصد سال پيش به زحمت با مخالفت مقدس‌مآبان آن زمان در مصلاى شيراز جاى